تبليغاتX
گل یا پوچ ــــ ابوالفضل حسنی

  بازگشت

آرشیو وبلاگ

پست الکترونیک پیوندها گل یا پوچ

چت نشینی (یک)

حسین مکی زاده:سلام ابوالفضل
ابوالفضل حسنی:
نقد معصومه مظفري را خواندم حسین.....خوبی؟
ببين! اساسن من يک نظرکلي درباره ي کارهاي اين دوره ي مهرداد فلاح دارم

ابوالفضل حسنی: راستی نظرتو درباره ي نقد معصومه چه بود
حسین مکی زاده
:اغراق امیز بود.به نظرمن اين کار مهرداد طرح اوليه اي از يک کار خوب بعديه که بايد انجام بشه- ديگه اين که حس اوليه رو معصومه گرفته خيلي تحت تاثير و جانبدرانه نوشته....
ابوالفضل حسنی :ولي به نظرمن اين کاريک پيش متنه ونقد معصومه کاملن شهودی حسین مکی زاده
:آفرين.... و خب درحسش صادق بوده. از نوشتنش معلوم اما من راضي نيستم از این متن..... فضا رو بسته.....پيش متن چيه ابوالفضل؟!
ابوالفضل حسنی : پيش متن ؟متني که هنوز نمي تونه روي پايه هاي زيبا شناسيک خلاقانه ي خودش بمانه.....اما اگه بخواد مي تونه

حسین مکی زاده :نميذاره چشم راحت باشه ...واون پنج انگشت در پس زمينه ول معطل مونده... نميتونن حرف خودشون رو با متن چفت کنند
ابوالفضل حسنی:
اره حرفت درسته صورت نوشتاري با فرم بصري کار توهم نرفته
ببين حسين! مهرداد فلاح توي اون کارکه ما همگي براش نوشتيم.... خیلی قویه يعني من با يک مهرداد اشنايي زدايي شده طرف شدم همان که علی مسعودی نیا گفت :نیاز به تیم داره تدوین این کارها
حسین مکی زاده
:اي ول.... خب
ابوالفضل حسنی
:ببين من بارها به خودش هم گفتم کليد کارهاي مهرداد اونجا زده ميشه که اون بتون زبان شعري متن رو با زبان گرافيکي متن تو هم ببره و کشف اين زبان:يعني يک زبان يگانه و توامان شده..... مهرداد رو براي ما بيگانه گرداني ميکنه
حسین مکی زاده
:آره.... موافقم - جوري که يک بافتار از اين دو به دست بده.... نه دو تکه به هم چسبيده ...البته توي دو سه تا کاراهاش رسيده
ابوالفضل حسنی
:دمت گرم يک بافتارهمگرا که درتامل دوراني ومکملي هم باشند
حسین مکی زاده
:حالا يه چيز هم هست.اين نوع کارهاي مهرداد فلاح دراغازراه خودشه.... خيلي جا براي کارو فرم و تجربه داره.... به اين مهرداد جديدباید مهلت داد
ابوالفضل حسنی :ببین حسین ما درمهرداد فلاح جدید به اين ايستگاه رسيديم که يک چيز ديگه رو داره به ما نشان مي ده .....: واون اینکه شعروگرافيک باهم درشرايط زايشي مي تونن دوي تبديل به يک بشن...یعنی کشف این موجودیت که در زبان: جو هریه گرافیکی و جود داره که با تبدیل ان به شعر میشه رسید
اما بعضي مواقع اين روند از چنگش درميره و يک به يک ميشن اين دو تا يکي ها ....:یعنی در مقا بل هم می مانند به جای اینکه مزدوج بشن... ـ منظورم رو ميگيري!؟
حسین مکی زاده
:درسته. احسنت بعضي وقتها اين دوابه فرم يگانه نميرسونه
ابوالفضل حسنی :آهان! اينجاست که نتيجه: تا ويلهاي ملوني خواهد بود که به وبش سرازير ميشن ...و هرکسی يه تيکه از اين اتيش هنوز نگرفته به دامنش مي افته و همون رو جار ميزنه ...گرفتي!!

حسین مکی زاده :مرحبا به تو..... و هر کس يک چيزرودرکارش مي بينه. چه ذهنيت نزديکي ...يکي ازمتن مي نويسه وديگري ازتصوير.... يکي از رنگ و ديگري از شکل!
ابوالفضل حسنی :در صورتي که اگر به يک فرم يگانه اي برسند اون موقع به زعم من تاويلها ضريب فا صله شون نزديک به هم هر چند متعد د....خواهد بود.... به نظرمن تا ويلهابايد ورقهای مختلفي از يک رنگ باشند از يک مادر- رنگ باشند وآن هم همان متنه....يکي از مشکلات کارهاي مهرداد اينه که تا ويلها گا هي يا متقا بل باهمند يا غريب اندرغريب اما انجا که مي تونه زبان اين دو حوزه ي بصري و شعري رو کشف کنه و اين دو را به يک يگانگي لاينفک برسونه تا ويلها متحد المرکز میشن هرچند با زوایای مختلف ببین من معتقدم : هرمولف براي خودش يک کلاس نو شتن داره.....باز گشايي قضيه در واقع اين ميشه که ما به تعداد مو لفين حر فه اي غلق نوشتن داريم

حسین مکی زاده :آره.مولفين حرفه ای البته. خلاقيت دارهاشون
ابوالفضل حسنی
:و حالا من ميگم که غلق نوشتن اين متنهاي مهرداد فلاح به نظرمن اينه که بعد از کشف سا حت شعری زبان اون بايد بتونه جان گرافيکي زبان راهم کشف و با ان به گونه اي توامان کنه که تاب خواننده -بينده رو بي تاب کنه
حسین مکی زاده
:به نظر من اين خواندن و ديدن کارهاي فلاح با هم و در يک زمان انجام ميشه... تصويرومتن خوانيهاش اگر باهم صورت بگيره... مثل اون کارآسفالت خيسش.. شاهکاردرمياداما اين که بخواهيم اول متن اش را بخونيم... بعد بريم سراغ کشف لذت بصري کارش و بخواهيم پيوند بديم اين ها رو ...چیزجالبی نيست
ابوالفضل حسنی
:من اعتقادم بر اينکه مهرداد از زماني که دست به رنگ دراين کارها يازيد خوب و درست حسابي هنوز نتونسته رنگه به اسم مثلن قرمزرو رسمي کارهاش کنه و رنگ به اسم رنگ درکارهاش بیشترول مي مونه......
حسین مکی زاده
:آفرين ....اين ها نقصه دیگه...
ابوالفضل حسنی
:اون کاراسفالت خيسش ديوانه بود متني بود که يک مولف جديد رو زاده بود درسته!؟ ديدي که روش با دقت نوشتم
حسین مکی زاده
:وحشتناک بود..... متن چنان با تصوير ورنگ وکلمه درآمیخته بود که جداکردنش امکان پذيرنبود.هنوز هم ميگم : تا اين جا مهرداد فلاح اون آسفالت خيسش شاهکارشه....
ابوالفضل حسنی :
ببين من رنگ قرمزرومثال زدم من ميگم رنگ به اسم رنگ مي مونه توي کارهاش- رسمي کار نميشه حالا هررنگی باشه
حسین مکی زاده
:آفرين... و تا موقعي که اين رنگ به قول تو ول بمونه... کار جونمايه گرافيکي خودشه رو از دست ميده... ممکنه در القا يک حس موفق باشه .. اما درکليت به فرم واحدي نميرسه اين رنگ هاي موکد بعضي وقت ها توي کاراش خوب درمياد و گاهي وقت ها رنگ بيهوده مصرف میشه
ابوالفضل حسنی
:دقيقن همينه همينه...
حسین مکی زاده :
توی متن اخر دیدی که چنان فضا رواز نوشته و رنگ پرکرده که خب حس خفقان و سرگيجگي القا ممکنه بشه... اما متن چي؟... کي ميتونيم متن اش رو آميخته با طرحش بخوانه - ببينه
من يه سيگار بکشم بيام!

ابوالفضل حسنی : برو
.....آمدی !....اما توي اسفالت خیسش رنگ به درهم اميختگي سويه ي گرافيکي با سويه ي زباني کار مدد رسنده که هيچ...... بلکه جز لاينفک لايه ي زيرين متن شده يعني به رسميت متن در امده....اینو می خوام بگم.
-البته من با
نوشته ی معصومه مظفري هم يه جورهاي حال کردم نشان مي ده که جسارت شاعري هم در او نفته داد می زنه ...توي نوشته اش دقت کردي که راوي خود متن مهرداد .... ديدي که؟ يعني متن داره با خوانشگر حرف مي زنه اين خودش يک فرمه که ميشه بهش فکر کرد....درنهایت مهرداد فلاح هر جوری بخواد بره و هر جوری بخواد ایستگاه عوض کنه وبه فرمهای پیچیده تری برسه باید به عقیده ی من ثابت کنه که به امتزاج دیدن و خواندن توامان وفا داربوده واین پایگان کارشه این چیزی که کلیت مهرداد فلاح هشتادی به ما داره میگه.....

حسین مکی زاده : اره در حقیقت آخرش همینه...............

 

 
نظرات

 

مهرداد فلاح(به محبوبه):
من در کار های تازه ام که در هواخوری هست ، پایان سطر نویسی و تقدم وتاخر گزاره ها را آشکار کرده ام و اگر می بینی این شعر ها از مرز شعر گذشته اند و گرافیک ، خط ، نقاشی و... را هم چون موتیف های متنی به کار انداخته اند ، حاصل مرز شکنی چشم های امروز من در این دنیای کهنه ی بی پایان است لابد. چه عیبی دارد ؟
.......
یقه گیری فکر
به قلاب افتادن نگاه
..
..
..
حراج فلسفه ... فی چند؟!

ری ون جو:
در مورد کارهای اخیر مهرداد باید بگویم که هر چند این کارها مونوفونیک نیستند و دارای منظرها و صداهای مختلفی هستند, لیکن سطوح گرافیکی متن پیوسته در حال بلوغ و رو به گسترش است لیکن زبان به همان شکل باقی مانده. منظورم از همان شکل, عدم تغییرات لحنی در سرایش واژگانی چه در سال گذشته یا به امروز است. گویی شعر به دغدغه زبانی اش پایان داده و در پی رفع ساده گی متن است. آن هم با استفاده از رنگ و مقداری ترتیبات فنی دیگر. هر چند من این نظرات خطی و چند سطری را به عنوان نقد اثر نمی پذیرم اما در چند شعر اخیر اش به نوعی با صور زیبایی شناسی شعر و حوادث ایجاد کننده در ذهن ام به ابراز آنها دهان و دست گشاده ام.
با این حال فضای ایجاد گری که در این شعرهاست بسیار عصیان زده و پرسشگر و بدون طرح نظر است و این عمده فعالیف مثبتی ست که من از یک شعر انتظار دارم. چیزی که باعث گردد خواننده ی آن به تعبیر زوایای اندیشه شاعر دامن بزند.
گفتم: " گویی شعر به دغدغه زبانی اش پایان داده و در پی رفع ساده گی متن است." آری این به سبب کارکردهای مهرداد در محیط های گرافیکی به چشم می خورد. برای پی جویان اشعار او, این تلاش ها در هر پستِ تازه, به بهره گیری هایِ رو به رشد او از علوم روز دنیا برای شعر روز رقم می خورد. و: زبان شعر, در جایگاه سوال باقی مانده. حتا زمانی که علامت سوالی در بین نباشد, بیشتر به سوال گرایش می یابد تا شعری روایی. و همین جا یک سوالاتی به ذهن ام می رسد: آیا زبان به همین اختصار در شعرهای او ادامه می یابد یا اینکه می توان در این گونه شعر سرایی به شعر بلند هم دست یازید. آیا سترون کردن زبان روایی, بدین گونه که فلاح دارد پیش میرود, به پیشنهادی می ماند که به دوستان شاعر خود هدیه می دهد؟ آیا باید این پیشنهاد و هدیه را قبول کرد؟


محبوبه میم:
 خوب حالا:سوال مهم اين ست که آيا به آسانی می توان هنرها را در هم ادغام کرد؟ بهتر ست اين طور بگويم که آيا می توان به آسانی مديوم های هنری را برای کشف مديومی جديد با هم ترکيب کرد؟ اگر پاسخ منفی باشد که هيچ . اين هيچ يعنی خيلی زود زمان ضربه اش را خواهد زد . اما اگر پاسخ مثبت باشد آنگاه بايد پرسيدکدام ساحت ها و از کدام مديم ها قابليت ترکيب درهم يا مجموع شدن را دارا هستند.
حالا آنچه را که من ديده ام آنچه را که شما در آن غور کرده ايد بی آنکه نياز به نفس عميق باشد .اين ست که فلاح گوهر را به رايگان در اختيار گذاشته که البته همان گوهر شعر ست .بيرون از ذات شعر ترکيب بندی کلمه ها در قاب مرا به ياد همه ی جدل های شعر توگرافی و تایپوگرافی و... حتی در گيری های برخی منتقدين ادبی شعريت نثر ابراهيم گلستان می اندازد.آيا گلستان شعر می سرود. داستان می نوشت يا در صدد کشف مرز مشترک بين دو مديوم کلامی بود .
شعر را از ساحت واژه برکشيدن و به وادی رنگ بردن تصويری ـ بصری کردن همه و همه ی اينها آيا همسايه ای به نام نقاشی ـ خط ندارد؟


مهرداد فلاح:
روشن است که ناتنی ها بنا به عرف ناتنی اند . آفريننده ناتنی را تنی می کند و اصلن تن اگر که نو شود خيلی ناتنی می نمايد ابتدا.
من که ارسطو نيستم . هستم ؟
من که نمی توانم بوطيقا بسازم. می توانم ؟
تيمار کار خودم را البته که دارم. ناخوداگاهی را مقدس نمی شمارم و بی خودی را بی سبب پاس نمی دارم. هنري کار بايد که بپردازد کارش را. من می گويم گاه بايد دريچه برداشت و دريچه ای تازه گذاشت برای تماشا .وگرنه می شویم اوستاد . دور باد!
..
..
..ابوالفضل!

 


ابوالفضل حسنی:
نه این نیست به نظر من این نیست ....اعضا و جوارح متن اگر با هم ناتنی باشد اصلوب منطق پذیری شعری ان به هم می خورد خود می دانید و می دانیم که منطق شاعرانه که به دنبال ساخت یک هستی به خود بسنده می باشد زمانی می تواند سببیت داشته که مو جودیتش در گروار تباط ارگانیستی باشد که بین اعضا و جوارح بر قرار می گردد. حال اگر کارهای فلاح با تمام جسارت های جوان مدارنه ی خود نتواند برای من اثبات یک کلیت توهم شده و تپنده را در بر داشته باشد (که در خیلی از کارهایش داشته است )مرا به شیفتگی و عاشق شدگی متن دچار نمی کند !! درکارهای مهرداد فلاح به نظر من یک بستر است که می خواهد امتزاج دیدن و خواندن را در پی داشته و نوید ظهور گونه ای از ادبیات را در این دوره بدهد که حتی سا حت کلامی کار نیز با سیستم های خط به خط نویسی سنتی شعر سپید فارسی سر سازش ندارد وهم این گریز است که پای اورا به جاهای پرتی می کشاند که شگفتی درخودو سا یرین پدیدار می سازد (انحراف از کوچه ی نرم شده به کوچه یی فرا نرم که تا اینجا حضور رنگ و شکست خط و زبان را به بار داده است که سخن همینجاست! که این شکست ایا ول می ماند؟ یا به تنی می رسد که با تن های ما قبل خود نا تنی اما اعضا وجوارح ان ناقص الخلقه وعجیب الخلقه نیستند؟: بل در کنش متقابل با هم و درافرینش زیک پیکرند...

 


نادان سقراطی:
بگذارید دوستان من بحث خوبی را آغاز کرده اید. اما من کمی مقدماتی ام و لطفا برایم توضیح دهید:
یک-چه پیوستاری است بین این مهرداد فلاح در
هواخوری و مهرداد فلاح در دو کتاب قبلیش. آیا آقای فلاح را چه شده است که به طراحی های شعری و نشر آن در وب دست یازیده است ؟
بارها و بارها کارهای آقای فلاح را مرور کرده ام. من آن بدویت گرایی در نوشتن ها را می پسندم اما زمانی که حس رنگ و نوشتن آقای فلاح نیز همخوانی با طرح های بدوی اش داشته باشد این نوعی تائید سخن شما دوستان است هر چند سلیقه نقش و طرح نگری من متفاوت است.

دوست دارم در مورد سوالم راهنمایی ام کنید.


مهرداد فلاح:
بافت در متن هنری به گوناگونی شکل می گيرد و شما که می دانيد اين ها و من انگار دارم زيره می برم به کجا ؟ حرف اين است شايد که تنيدگی عناصر متن گاه در ناتنی شان نمود کند . نمود متنی که دوستان دارند بر می رسندش اين جا جوری ست که نمی شود بی رنگ به کلامش چشمبرد زد و بی واژه به رنگش . می شود ؟

نکته ای حسين مکی زاده ی عزيزم گرفت که من خوانبيننده ی اين متن ( نه آفريدگارش که ديگر است حالا ) به آسان می توانم نقش پذيرش کنم در کار. آن پنجه ی سرخ که حسين ديده در پس زمينه ی متن می گويد : عبور ممنوع! نکاو ! نپرس!
..
..
..
و باز بگويم : در های در سخن باز با سخن چرا نمی شود.

 


خانم ثابتی:
چت نشينی !!
اصطلاح جالبيه. نشنيده بودم.
می تونی فضای بحث رو گسترده تر کنی و خلاق تر؟می تونی به انبان حرف های نگفته ی آدمها در خلال ساده ترین دیالوگ ها دستبرد بزنی ؟

می تونی طوری با کسی حرف بزنی و به حرفش واداری، يا او با تو طوری حرف بزند و به حرفت وادارد که از دل کلام يک شاهکار بيرون بزند؟
می تونی نویسنده و یا شاعر را به لحظه قبل از خلق اثر ش ببری و کاری کنی که یکبار دیگه در حضور تو شعر بگه و یا قصه بنویسه و چشمهای تو شاهد باشه که در حاشیه یک آفرینش ، چه فضا و زمانی و موقعیتی بوده؟
می تونی اونقدر با کسی ساده حرف بزنی که باورمون بشه زیبایی و درک یعنی سادگی؟
می تونی از گفتگو آشنایی زدایی کنی جوری که ما آخرش بگوییم تا بحال همه مان لال بوده ایم و کر؟
آقای ابوالفضل حسنی خیلی عزیز ، چقدر خوبه که یکی مثل تو این حلقه های مفقوده را زنجیر می کند.
مبارکمان باشد این خانه و این فکر


معصومه مظفری:
امشب به چت نشینی ناخوانده آمدم.
دیوار ها را هیچگاه برای این نمی سازند که ما را از هم جدا کنند.دیوار ها رابرای این می سازند که امن باشیم.که حس کنیم هستیم در حالی که هر کس در چهارچوب خودش زندگی می کند.می فکرد و در همین چهار چوب ها ست که بحث می کند.نمی شورم که مرا با این چهار چوب ها می بینند.نمی هراسم اگر در این چهار چوب قرار می گیرم.هراس من تنها جایی است که با این چهار چوب ها با تو گفتگو کنم.کمی بیرون آمدن برای همه ما لازم است.اینکه از اتاق خودمان بیرون بیاییم و در خیابانها مردمی که می روند، می آیند و می خوابند را ببینیم. وببینیم هنوز باد می وزد بر گام های مردی که شبی به سادگیت می خندیدند.تمام این حس ها می تواند درست باشد.اگر در گوشه ای ننشینیم و خیره به دیوار نشویم.اگر گاهی پرده را کنار بزنیم و به نور آن سوی پنجره اجازه ورود بدهیم.اگر مه را در کار ها و آثار خودمان و دیگران کنار بزنیم و به راستی خودمان را ببینیم.
این جهان و آسمان را آرزو می کنم.جهانی با خیابان هایی از مردم و شعر ها که مرا هماره به تو و من می رساند.
کاش...
همیشه موفق.


عارف رمضانی:
سلام دوستان
گپ وگفت شما را پي گرفتم و تاملي كردم در مباحثي كه مطرح كرديد.نظراتي بر روند كارهاي مهرداد دارم، البته كمي انتقادي شايد... كه گويا چندان با نظرگاه شما دوستان همسان نيست و در مجالي مناسب به آن خواهم پرداخت .در اين نوشتار مي خواهم به نقدي كه معصومه مظفري بركار آخر مهرداد فلاح نوشته بپردازم و ديدگاههاي زيبايي شناختي خود را در مواجه با اين نقد و نقد هايي از اين دست را شرح دهم.ميزان برانگيختگي افراد در مواجه بايك اثر هنري متفاوت است و اين به ذهنيات و داشته هاي تجربي و فكري اشحاص بستگي دارد .همانطور كه يك منظره ي طبيعي مي تواند برانگيختگي هاي متفاوتي را در افراد با توجه به روحيات ودهنياتشان ايجاد كند.من ِ نوعي ممكن است بارها و بارها غروب خورشيد كنار ساحل را ببينم و از جنبه هاي حسي بر انگيخته نشوم اما با خواندن شعري درباره ي همين منظره سرشار از حظ ولذت شوم.
در مورد يك اثر هنري هم همين گونه است .اثر هنري مادر ...ممكن است در من به عنوان مخاطب ايحاد بر انگيختگي نكند اما در شخص ديگري ديدن آن،جرقه هاي خلق يك اثر هنري را بزند كه من اسمش را نقد هنرمندانه مي گذارم.من مي توانم از اثر مادر لذت نبرم اما از نقد هنرمندانه سرشار از لذت شوم .از آنجا كه اين دست نقدها ،نقد ساختاري نيستند به نوعي مي توان گفت يك ارزش افزوده ي هنري با خود به همراه دارند.همانند دوي امدادي ،منقد هنرمند، چوب را از اولي مي گيرد و صد متر بعدي را مي دود و چه بسا كه خوبتر هم بدود .پس دست مريزاد دارد دويدنش نه چسباندن انگ جانبدارانه . من وشما هم مي توانيم در اين بحثها ،دوندگان صد مترهاي بعدي باشيم و چه خوب است كه سعي كنيم از قبلي ها بهتر بدويم .البته ناگفته نگذارم اين نكته را كه نمي توان منكر تاثير كاريزماي مهرداد بر لحن نوشتن دوستان جوانترش شد.
پايدار باشيد


حسین مکی زاده :
به یک تعبیر درست می گوید مهرداد در لحظه آفرینش نه تعلقی است و نه پایبندی... اما پس از آن"الهام آغازین" و حک و اصلاح هاست که آن فلاح پاک کن و رنگ و قلم بدست می افتد به جان اثرش. این بصیرت دومین همه تجربه ها و نیز همه خلاقیت ها را یکبار دیگر در ذهن آفریننده به کار می گیرد. این جاست که می شود انتظار داشت که مهرداد همه کامنتها را در ذهن خود مرور کند.


مهرداد فلاح :
خب ، من هم بايد حرف بزنم ؟
منی که اين ها را می نويسد اين جا و حالا ، همانی نيست که آن شعر ها را توليد کرده و اسمش مهرداد فلاحی ست که شما زحمت خواندن متن هايش را کشيده ايد و می کشيد ...
لب کلام دوستان خوبی که شما باشيد ، اين است که عناصر گرافيکی و کلامی در اين کار ها بايد غير قابل تفکيک باشد . نمی دانم درست است يا نه ، ولی منظور و خواست تان را می فهمم.
در لحظه ی خلق کار البته به اين بايد ها و نبايد ها نمی شود پايبند بود. اصلن پايبند نمی شود بود در خلق . آفريدن است ديگر!
مخلوق خالقش ا به شگفت در می آورد و لذت از همين شگفتی می زايد .
..
..
پس اگر بگويم خوانش معصومه بيشتر به من لذت می دهد تا اين نغز هايی که شما عزيزان من می گوييد ، دروغ نگفته ام. دروغ اين است که سلب آزادی کنم از مخلوق
..


باران سپيد:
بحث خوبی بود.
درباره کار اخير جناب فلاح نظرم را اعلام کردم گرچه موافقم که با کار بسیار موفق - به قول شما - آسفالتهای خيس قابل مقايسه نيست.
آنجا آقای فلاح به پیوند و در هم آمیختگی گرافیک و متن رسیده ... تا جائی که مخاطب را به کشف اثر ترغيب می کنه. تفکیک این دو مقوله از هم ممکن نیست و همین آدم رو با اثر درگیر می کنه برای من به شخصه اینگونه کشمکش ها خوشاینده .
شاید محدودیتی که ادغام گرافیک و متن ایجاد میکنه دست آفریننده رو از مانورهای زبانی ببنده و نیاز به تک مرکزی بودن احساس بشه. اما صرفا در یک متن با این مقوله موافق نیستم. چون کانونهای متعدد سبب پیدایش فرایند های وسیع تری خواهند شد.
موفق باشید و هنرمند.

 

 


چت نشينی(صفر)

همین جور با حسین مکی زاده فکمان گرم میشدوتوی چت می رفت که یک دفعه حسین گفت: ابوالفضل! من برم یک نخ سیگار بکشم بیام !

 یه نگاهی به سروصورت نو شته ها انداختم و زمزمه آمد روی لبم :ای پسر عجب چیزی شد در جا بزن ذخیره اش کن! ...

 توی آشپزخانه گفتم: این حالا شد ذخیره به چه درد می خوره!؟

دوباره زمزمه آمد گفت : ...یه دونه وبلاگ بساز همشو بزار اون تو همه ببینن  ....

من و حسین دوباره آمده بود يم...

حسین !می خوام یه وبلاگ بسازم حرفهای که با بچه ها توی چت میشه رو بزارم همه بخونن...

 وبلاگ ومن میسازم ...

دمت گرم! 

حسین! اسمش هم میزاریم چت نشینی خوبه؟ ...

حسین مکی زاده وبلاگ رو طراحی کرد

حالا قصدم رو مشروح می کنم این پایین شما نظر بدین :

1-آشکارکردن وبه قضاوت گذاشتن آنچه در چت بین من ودوستان ردوبدل میشه

2- همه می تونن دربحثها شرکت داشته باشن لازمه اش اینه که تو چت به هم دست رسی داشته باشیم!..... کاری نداره که.... همدیگرو اد می کنیم

3-بحثها ازپیش تعین شده نیست وکاملن با حال و احوال پرسی مرسوم توی چت شروع میشه اما خب! بعد حرف حرف میاره دیگه مگه نه!!؟؟

4- هرماه یکی دو تا ازاین چت نشینی ها روتدوین می کنم ومی زارم توی وب وپای همه رو می کشم وسط !!!!


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 17:9  توسط ابوالفضل حسنی  | 

Design by Mehrdad Arefani &
Copyright 2008 ©Mehrdad Arefani