در ابتدا نظریه ی ((موقعیت ادبیات رادیکال بومی)) با موافقت ها و مخالفت های بسیاری روبرو شد که از مهمترین مخالفت ها می توان به کمبود متون خلق شده در این حوزه اشاره کرد.اما خوشبختانه امروز با وجود بعضی شعرهای خلق شده توسط شاعرانی همچون مهدی حسین زاده، ابوالفضل حسنی ، محمد شکوری، محمود خلعتبری، سعید تنکابنی، سعید دارایی ، طلیعه اکبری، خالق گرجی، رامین حاجی کریمیان و... و حضور ردپای این موقعیت در اثار شاعرانی همچون مهناز یوسفی، محمد حسن جنت امانی، محمد تقی جنت امانی، حامد نیکبخت، حمید تقی ابادی، حامد رمضانی، احسان رستمی و... و نیم نگاه های شاعرانی دیگر به این مقوله در عین تفاوت ظاهری راحت تر می توان به بحث پرداخت، البته با لحاظ کردن این مطلب که پیش از این دوستانی همچون تیرداد نصری،مهرداد فلاح، مهرداد عارفانی، رجب بذر افشان،جلیل قیصری، ، برزو علیپور، فدروس ساروی، جواد اکبری، خالق گرجی و ... نیز در مقالات یا مصاحبه هایی در اینباره سخن رانده اند. به هر رو در این پست قصد دارم با دوستانی که تمایل دارند در این زمینه به بحث بنشینم و بر اساس نمونه اثار و مقالات و مصاحبه های موجود جمع بندی تازه تری انجام دهیم .امیدوارم که تمام دوستان ما را در این بحث یاری نمایند.در ضمن تعدادی از مقالت نوشته شده توسط من و چند فایل صوتی در رابطه با ادبیات رادیکال بومی در پیوند های روزانه این وبلاگ جهت استفاده موجود می باشد.
با تشکر: مازیار عارفانی.
حرف از" ادبیات رادیکال بومی" است این بالا که حرف می آورد این پایین.....حرفم گرفته است عجیب!خوب همینجا می ریزم ببخشید!:
نگاه میکنم به شعر این اسمها به نظر خودم! اصلن بی خیال هر چه نظر و نظریه! دوست دارم همه ی این اسمهاراششدانگ !و حرف که دارم اینجا الان می ریزم از شعر به لباس رو به جلواست ....خب!با یک یک این اسمها می رویم جلو....
1- مهدی حسین زاده: منتقد تیزی که فیلم دیده بسیاراست وکتاب آنقدر خوانده از این وآن که آفرین دارد.هی مواظب باشید! متن به لبه ی تیغه ی اوندهید بی احتیاط ...براست ها! کار به او بدهید کارستان تا پوست ازآن بکند لایه لایه...حالاشد!اما لبه ی مخالف این برش که شعر مهدی است فعلن کند می زند.... باشد تا چه شود!
2- محمد شکوری:...من می شناسمش !روایت آنقدر از شعر بعد از نیما باز کرده که هر کرده ای را کردارها یاد می دهد...شکی نیست!غزل نوشته و تنگنای قافیه آزموده بسیار...نام اگر از این اسم در کنار شعرمتفاوت ببینم یاد صمیمیت و شفافیتی می افتم که او در دو متن شعری حالایش کشف کرد ....همین کافیست!؟
3- محمود خلعتبری:حالا تو هی بخند! ...آهان یادمتن طنزی افتادی که محمود سالهای پیش نوشت بلند.....که من خودم رابلند کردم توی کافه کرج در کنار محمود نشاندم روی صندلی !!... عجب گرمابخش است آن متن هنوز!گفتم پسر! خودتی خود خودت.. اما این محمود وبلاگ نویس کارکردهایی دارد در خورعاطفه وشهود که نویدازپتانسیل زیاد می دهد .....تاببینیم..
4- سعید تنکابنی:خدا بیا موزد تیرداد را می گفت : "این بشرذاتن شاعراست" ...من هم می گویم و باور دارم بی زدو بند! به تهران که رفت از یک سال پیش درسفر اول چند شعر با خودش آورد جان دار وزنده...هی تهران هی شهسوار هی تهران هی شهسوار ...هی متن هی سعید هی متن هی سعید مستمر ودنباله دارهی تکرار هی تکرارهی تکرار.... سطرهاش دلباخته ی شبه نثرند فعلن...
5- طلیعه اکبری: ایرانی خانم چینی شده ی دوست داشتنی..خودش که گفته غزل کار بوده مدتها بعد بوسیده بی خیال غل و قافیه گفته یکهو...خوشم می آید از نگاه جسورش که معنا دارد از صمیمیت زنانه می کشد بیرون نوشته هایش می گوید شعر در او می تپد اما هنوز شناسنامه ای ندارد به اسم طلیعه اکبری.....خانم مشق کافیست جدی تر باش!
6- سعید دارایی : یا معرف بی برو برگشت قباد جلی زاده درایران! شعر خوب دارد زیاد تا بخواهی شا ملو از براست خیلی تا بشنوی...رو به جلو نویسی هم دارد در شعر چند تایی با لطف زبانی خاصی که انتظار برانگیز است ....اما سعید فعلن شعر را در کجا قایم کرده نمی دانم ...شما چی؟
7- خالق گرجی:اواخرین دهه ی هفتاد به سر کردگی مریم هوله جلوی پارک شهر باکتابهاشان حراجی فروشی راه انداخته بودند در چند روز متمادی خب؟!غروبها آنجا جمع میشدیم گپی و سیگاری... مریمی های دوربر هوله که اکثرن دانشکده ی هنری بودند اجق وجق آنقدر که نگاهت هی طناز میشد برایشان یادش بخیر....یک دفعه علی شهسواری کتابی از کیفش درآورد که فلانی این را آوردم برای تو!.... اولی را که خواندم نشستم روی سکوبی دلبخواهی... دومی را که خواندم گفتم فلانی ها من رفتم! ....(اولین مجموعه ی خالق گرجی بود).....اما از این اسم الانهاچیزی ندیده ام خاص شنیده ام دارد تحصیل زند گی می کند شدید....موفق باشد!
8- رامین حاجی کریمیان:تیزوبرا درنگاه... هنوزازقراین پیداست که نمیداند چه بکند با شعر... بعد جوری هم دل از او برده است! می شود آیا دل ازما ببرد با شعر!!!
حالا وارد یک اتاق دیگری میشویم که دوستانی دیگرازماآنجا جمع شده اند...درنزنید خودمانی اند!
1- مهناز یوسفی : باشفافیت می خواهد توی زبان بریزد.. می دانید؟ همین درست است به نظر!...امااین استمرارکافی نیست شاعر تنبلی است که کلیک چپ روی لینک اش باز: همان پست همان پست همان پست...نکند رفته عسل ازماه بخردوگل ازشعر بچیند مبارک باشد ما ازشنیده هامان می گوییم راست است؟؟
2- محمد حسن ومحمد تقی امانی :برادران صمیمی که رگه از زبان همه دارند(چنانچه سخت بگیریم )و گرنه میتوان گفت خوب می نویسندمثل همه که مینویسند آیامی شود اینجوری گفت؟
3- حامد نیکبخت :عینیت گرای ناب آنچه ازکارهای اوخوانده ام کوتاه هاش طناز ...وآنچه از کارهای او دیده ام روبجلو ....سعی دارد بشود!..... راستی کجاست؟ غیبش زده است کجاست! شما نمی دانید؟
4- حمید تقی آبادی :هنوز دل در تکنیکهای دهه ی هفتادی دارد برشها ومانورهاش گاهی به گنگی میزند آنقدر که سیالیت نگاه درکدورت زبانی گم می شود این هم خوب نیست! رو به جلو است و ایمان کامل به اینکه زبان جایگاه شاعر است ولی سر گیجه دارد شعرش و بهرمند از دانای کل قل چماق.... من منتظرم کارهابکند حمید کارستان...
5- احسان رستمی و حامد رمضانی:باشدتاکاراز اینها بخوانم البته بیشترازشعرشان.....شعر شناسهای خوبی هستند درحد وقواره خودشان راه درپیش دارند سنگلاخ.... این راهمه ی ما داریم
من حرفم تمام شد حالا شما بحرفید؟
اول از همه از لطف تو سپاسگذارم به خاطر نظراتت...
سپس باید بگویم در این مقاله ات از 16 نفری که من اسم برده بودم در حوزه ی شعر، 15 نفر را رد کردی ، و درباره ی یک نفر که شخص خودت بود ، حرفی نزدی... در ادبیات ما انکار بسیار اسان است و اثبات بسیار سخت!!! من راه سخت تر را برگزیده ام... اما فکر می کنم کامنت سعید تنکابنی را باید جدی تر گرفت... دلایلت برای این حرفها چیست؟؟؟؟ می توانی نمونه بیاوری؟؟؟؟؟؟؟؟
مهدی حسین زاده، محمد شکوری، محمود خلعتبری، سعید تنکابنی، سعید دارایی ، طلیعه اکبری، خالق گرجی، رامین حاجی کریمیان،مهناز یوسفی، محمد حسن جنت امانی، محمد تقی جنت امانی، حامد نیکبخت، حمید تقی ابادی، حامد رمضانی، احسان رستمی و... را قبول دارم عزیز جان و معتقدم اینها و بعضی هایی که شاید هنوز ندیده امشان و بعضی های دیگرکه جوری دیگر کار می کنند و رادیکال بومی هم شاید نباشند، اینده ی چند ساله ی دیگر شعر فارسی را رقم میزنند. من به شعر اینهایی که نام بردم اعتقاد دارم و برای اکثر انها نقد نوشته ام که در ارشیو وبلاگ ها موجود است. اما نمی دانم شما به چه دلیلی تک اینها را رد کردی... دلایل شما تئوریک نبود... ایا می توانی بگویی چرا می گویی مهدی حسین زاده کارهایش کند است؟؟؟؟؟؟؟؟ مگر خود شما در تاریخ 22/10/1385 خطاب به مهدی حسین زاده ننوشتی : ((سلام مهدی جان ادم احساس میکنه کلمات توی این متن چقدر به ادم نزدیکند باید دقیق تر بشم همان جور که زندگی شوخی بر دار نیست این متن هم شوخی بردار نیست))
مگر در تاریخ 29/4/1385 ننوشتی برای مهدی که: ((من نگاه این کار را قوی دارم می بینم کشفی که یک مولف ریزبین و تیز بین را به مخا طب معرفی می کند اولین خوانش این متن این سوال را در ذ هن (مخاطب-شاعر) می کشاند که چرا من تا کنون این را ندیده بودم)). حالا چگونه یک دفعه معتقد شده اید که ایشان شعرهاشان کند است و عقیم؟؟؟؟
درباره ی سعید تنکابنی هم منتظرم شبه نثر بودن اثار او را با مثال توضیح دهی ، وگرنه اصلا نمی توانم این حرفت رابپذیرم...
درباره ی طلیعه با لحن پدرانه ی ((خانم مشق کافیست جدی تر باش!)) اغاز کردی... اما باید بگویم همه ی داریم مشق می نویسیم... نه فقط طلیعه...بهتر است دیوارهای غرور کمی فرو بریزد... این یکی را هم خدا وکیلی نفهمیدم به چه دلیل رد کردی؟؟؟؟ به خاطر جدی نبودن؟؟؟؟؟؟ نه!!!! طلیعه هم جدی است... درباره اثرش حرف بزن ... نه اینکه درباره ی خودش به او نصیحت کنی... چرا طلیعه را شاعر خوبی نمی دانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا می گویی جدی نیست؟؟؟؟ لطفا توضیح بده...ضمنا یادت نرود که در تاریخ15/9/1385 برای طلیعه نوشته بودی: ((سلام خانم اکبری من از متنهایت خوشم امد در نگاه اول چیزی که به ذهن می اید این است که جدی می نویسی زبان نرم ولطیف وساده /همه ی کارهایت را یک دور خواندم البته همه نه :از کار شش تا به بالا به اتفاق/ مازیار عارفانی/ از کار کارون خیلی خوشم امد))
سعید دارایی را اصلا دلیلی نیاوردی...دلیل بیاور که چرا؟؟؟؟؟؟؟ نبودن دلیل بر ننوشتن نیست... یک شعر سکوت اسایشگاه سعید دارایی هم کافی ست تا او را شاعر بدانیم....
درباره ی خالق گرجی هم صحبت نکردی ... بلکه گفتی دنبال زندگی روزمره است... با این اتهام چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟خالق شاعر است... درباره ی شعرهای جدیدش صحبت کن... نه درباره ی زندگی اش....
مهناز یوسفی را هم به خاطر کم کاری رد کردی که من اصلا این را قبول ندارم... شاعر خوب اصلا دلیلی ندارد حتما کار زیاد ارائه بدهد... شاید یک شاعر شبی 100 شعر بنویسند و نپسندند و انقدر سخت گیر باشند که سالی یک کار بدهد بیرون...ایا باید او را کم کار خواند؟؟؟؟؟ ماه از عسل خریدن و گل از شعر چیدن و مبارک باد گفتنت را هم نفهمیدم... که امیدوارم مشکل از من باشد و درباره ی شعر حرف زده باشی ، نه چیز دیگر... درباره مشکل کارهای ایشان هم لطفا کمی تئوریکتر صحبت کنید...
محمد حسن ومحمد تقی جنت امانی هم دو انسان جدا از هم هستند و این ها را نمی شود در ان واحد با هم تحلیل کرد... لطف کن این دو را جداد جدا تحلیل کن و دلایل ردشان را بیان کن...
احسان رستمی و حامد رمضانی را هم که اصلا انگار قبول نداری و امیدوارم برای اینها هم دلیل داشته باشی تا بنده خداها خودشان بفهمند مشکل شعرشان در کجاست....
خلاصه اینکه اقای حسنی، لطفا درباره ی این دوستان کمی تئوریک تر بنویس... بحث ما توریک است، نه شهودی...
من حرفم تمام شد حالا شما بحرفید؟
من دارم مشق نمی نویسم مازیار! من دارم شعر می نویسم !واین ضرورت را زمانی احساس کردم که دیدم موجی از عینیت گرایی بعد از دهه ی هفتاد پدید آمده که در واقع اگر مشق نویسی کنم و نتوانم شا خص های زبانی و شعری خودم را به رخ بکشانم لای اسم ها گم می شوم!!!!!!!!!!!! ....من که بازنده ی غزل دهه ی هفتاد بودم دو راه در پیش رو داشتم:1- یا باید می آمدم ادامه راه باخته را می رفتم که اصلن تجربیات زیستی و فکری من این اجازه را نمی داد2- یا اینکه سمج وسخت کوشانه نوع عینیت گرایی خودم را...((کشف ونمایش صحنه های نا متعارف(خرده فرهنگ ها) از دل صحنه یی بزرگ تر به نام خیا بان – وبرداشت عینی جز از کل-( که این شا خصه خود نیز ریشه در حساسیت پذیری انسان حالا دارد... جزی که نا متعارف است گیراترمی نمایداز کلی که به هیچ انگا شته می شود! (نا مش را می گذارم جزنگری طنزی) – و فضا سازیهای عینی وملموس و باور پذیر-و.... ))....با زبانی اجرا می کردم که ناآشنا بود و خود می دانی که راه دوم را بر گزیدم که پلاک به پلاک دارم همچنان مستمر به پیش .....اما این دوستانی که من اینجا گذرا و نا گزیر حرف ازآنها توی سطر ریختم و روی صفحه لغزاندم کارهاشان گویای ذهنیت زبان- ابزاری آنهاست نگاهها ی کاشف و تیزی دارند این دوستان اغلب اما این نگاه با زبان مزدوج نمی شود حالا یا من اشتباه رفته ام؟؟؟؟!!!!!! یا آنها چیزهای دیگری می دانند که من نمیدانم؟؟؟؟!!! بله! من ازبعضی کارهای این دوستان تعریف کرده ام اماتعریف من خاصه از نگاه عینی و متعرضشان بود به تنا قضات وتعارضاتی که درحال پیشروی است روی ریل زمان.
عزیز دلم چرا انقدر انرژی ات را صرف اثبات اثار خویش می کنی؟ ان کس که می بایست بفهمد ، ابوالفضل حسنی پیشرو می باشد میفهمد. ضمنا این تئوری که جدیدا بر روی کامنت ها گذاشته ای تئوری بسیاری زیبایی ست ، ولی جایگاه این تئوری ها را در کارهای فعلی ات که اکثرا بر روی تصاویر خطی می گردد ، نمی توانم درک کنم. لطفا اجرایی تر پیرامون تئوری ها قلم فرسایی نمایید و این همه هدر دادن هیجان پیرامون بحث با مازیار عارفانی را نمی فهمم و بیشتر ان کامنت بلند بالایت که با زبانی نه چندان پیشرو و مربوط به اشخاص دهه ی گذشته پیرامون بچه های دهه ی هشتاد را نتوانستم قبول کنم. دلیلش بس برایم سنگین و نا مفهوم بود. یعنی حدسم درست است؟؟؟
امیدوارم توضیح دهی اینهمه از خویش تعریف کردن و دیگران را رد کردن چه دلیلی دارد؟؟؟ امیدوارم جواب سئوالات مازیار را هم بدهی ؟؟؟ ما با هم شروع کردیم و شب هایی را تا صبح با مازیار عارفانی و سعید تنکابنی و مهدی حسین زاده در منزل شما با پیژامه نشستیم و حرف زدیم... مثل اینکه حالا وقتش شده هر کس نظر خود را مکتوب کند و کت و شلوار بپوشد..
چطور می شود نام سعید تنکابنی به واسطه ی تیرداد در سال 1377 در بشنو از نی چاپ شود و در مقاله ی شما از سعید تنکابنی به عنوان بچه هایی که همانند رامین حاجی کریمیان، برزو علیپور و... که به واسطه ی اینترنت با تیرداد عزیز در تماس بودند کنار هم بیایند؟؟؟؟ حالا محمد شکوری و مازیار عارفانی هم به کنار...
راستی از انجایی که در غزل شاگرد جنابعالی بودم و جنابعالی تا سال 1383 به جد غزلسرا بودید چگونه در سال 1374 جان کلام تیرداد نصری را (که معتقد بود شعر سپید از قالب های کلاسیک فقط با چهار پاره نزدیکی دارد) درک کرده بودید و اجرا می نمودید؟؟؟؟
به احترام
محمد شکوری
ما اکنون در موقعیت جدیدی قرار گرفته ایم موقعیت ادبیات رادیکال بدین گونه که زمان را تعویض نکرده ایم بلکه دو زمان را در هم می تنیم حال باید دید شکل تازه ی ادبیات رادیکال و نه رادیکال بومی چه می خواهد ؟شکل تازه ی ادبیات رادیکال کارنوالی به نوعی که بر علیه نظام طبقاتی ادبیات موجود صف آرایی می کند , و سعی در برداشتن موانع موجود بین مخاطب و هنرمند را دارد , شکل کارنوالی ادبیات رادیکال تقابل آشوب و نظم نوینی ست که بازی میان معنا و بی معنایی را پایان می دهد و اینکه آنچه را که نمی گویم باید آشکار کنم.این که ادبیات رادیکال بومی سعی در انحصاری نمودن ادبیات و خود را یک سر و گردن بالا تر دیدن دارد به پایگاه طبقاتی آن بر می گردد «خورده بورژوازی» و سعی در ایجاد ادبیات اقلیت دارد که به مثابه ی موتوری کوچک با یک تسمه موتور بزرگ را به حرکت در آورد و در مکانیک رفتار خود هر چند نو گرا اما همچنان سعی در فاصله گرفتن از اشکال کارنوالی دارد به نظر ادبیات اقلیت, استعاره واقعیتی جدید خلق می کند که از نظر آن واقعیت اولی غیر واقعی می نماید.
ادبیات رادیکال غیر بومی سعی در ایجاد ارتباط با مخاطب دارد و در از بین بردن فاصله ی تماشا چی و مخاطب دارد ....
در فرصتی دیگر به این مبحث بیشتر خواهم پرداخت
این مباحث اگر هیچ چیز هم (به فرض محال)در پی نداشته باشد حداقل ما را نسبت به موقعیت مان در ادبیات و آثار خلق شده بیشتر از پیش حساس می کند و شمایی از عملکردمان از زاویه ی دید دیگر دوستان شاعرمان پیش رویمان قرار می دهد و این چیز کمی نیست ....... جدا از مبحث ادبیات رادیکال و باقی قضایا کمی هم به عملکرد شعری خودمان نگاه می اندازیم در خلوت خودمان و پیش خودمان عیار کارهایمان را دوباره می سنجیم که بسیار هم عالی است ......
اما در مورد بحث ها یک نکته را لازم می دانم و ان اینکه تنها آوردن نام ها کفایت نمی کند, برای عیار سنجی کارنامه ی یک شاعر و لا زمه ی آوردن نمونه آثار مورد بحث بسیار ضروری است تا خواننده ی ما نداند که از یک شاعر کدام اثر دارای قوت یا ضعف است راه به جایی برده نمی شود (من به شخصه به خود این اجازه را نمی دهم که تنها با آوردن نامها و بدون ارائه ی نمونه به انتقاد از کارنامه ی هنری کسی بپردازم) من فکر می کنم دوستانی که وارد بحث می شوند (بحث تئوریک) حتما نمونه ارائه دهند این دو حسن در پی دارد : یکی اینکه تمرکز برروی مقوله بیشتر می شود
و دوم اینکه از پرداختن به حاشیه حدالمقدور پرهیز می شود ...کما اینکه در خلال بحث ها به افق های تازه تری دست پیدا می کنیم که جهت بحث را هم تغییر دهد.
و دیگر نکته اینکه با بی پرده گویی کاملآ موافقم و از آن استقبال می کنم . ادبیات ما کم از نان قرض دادن ها و هندوانه زیر بغل گذاشتن ها ضربه نخورده است.
پس بیاییم بی پرده در باره ی شعر حرف بزنیم ...........
با احترام به همه ی دوستان شاعرم
مهدی حسین زاده
لازم به توضیح می دانم که بومی بودن به منزله ی برداشتی ناسیونالیستی از اوضاع نیست... بومی در این تئوری ۳ ماهیت در هم تنیده دارد:
۱) بومیت منی۲) بومیت وطنی ۳) بومیت جهانی...
بومیت به منزله ی اشنایی با جهان پیرامون است و شناخت پدیده ها ... نه وطن پرستی... وطن در اینجا حد و مرز جغرافیایی نیست... بلکه حدود جغرافیای انسانی و جامعه شناختی است برای اتحاد پدیده ها در یک کل ناهمگون... از اینرو عملا ضد بورژوایی و ضد طبقاتی است... شاید کارناوالی که مد نظر تو است شبیه همان سیزدهمین مولفه ی ادبیات رادیکال بومی باشد:
((مؤلفة سیزدهم؛ پتانسیل پیوستن به شعر در حال گسترش «دوران ادبیات رادیکال بومی»:متون رادیکال با در کنار هم قرار گرفتن فضای بزرگتری را شکل می دهند، و عملاً در مجموع بازتاب شاعرانة نسل و زمانی ویژه می شوند، که این نشان دهندة اهمیت این دوران است. یک شعر «رادیکال بومی» به تنهایی می تواند تمام ابعاد درونی خودش را نشان دهد، امّا با در کنار آثار دیگر قرار گرفتن، معنایی ژرفتر و عمیق تر می یابد. و این یکی از مهم ترین مؤلفه های ادبیات رادیکال بومی است که هر اثری از این دست در کنار دیگر آثار این شکل ادبی وسعت و ژرفای بیشتری می یابد. در واقع، دوران ادبیات رادیکال بومی، یک متن در حال گسترش است که نوشتارش همچنان ادامه دارد، در شرایطی که مدام نقد می شود و می تواند نقد شود. در واقع توانایی ادبیات رادیکال بومی، نوشتن یک متن بزرگتر به نام «دوران ادبیات رادیکال بومی»، توسط خرده متن هایی ست که هر کدام خود به صورت منفرد می تواند اعلام استقلال کند و در عین حال ویژگی های شعر در حال گسترش دوران را داشته باشند و جزئی از آن شوند. و این عمل چقدر شبیه زندگی خرده فرهنگ ها در دل یک فرهنگ کلانتراست. ))
تمام این دوستان فکر می کنم مثل شما حرفه ای و پرتلاش شعر را جدی گرفته اند و برای انها شعر شوخی بردار نیست... من نمی خواهم کسی فقط دنیا را با یک چشم ببیند... فقط شما در حال تلاش و تکاپو نیستید... این دوستان هم دارند تلاش می کنند... و چون شما تلاش می کنید، پس این دوستان بیکار نشسته اند، دلیل خوبی نیست...شما شعر این دوستان را بدون دلایل منطقی رد کرده اید...به ما بگویید مشکل کارهاشان در کجاست؟؟؟؟؟؟ می توانی به صورت تئوریک توضیح بدهی؟؟؟؟؟؟ فکر می کنم دیگر واجب شده باشد که توضیح دهی...باز هم تاکید می کنم این یک بحث تئوریک است، نه شهودی... شما ادعایی را مطرح کرده ای که باید ان را ثابت کنی و کار سختی را در پیش داری ...زیرا شما اگر ضعف اثار این دوستان (مهدی حسین زاده، محمد شکوری، محمود خلعتبری، سعید تنکابنی، سعید دارایی ، طلیعه اکبری، خالق گرجی، رامین حاجی کریمیان،مهناز یوسفی، محمد حسن جنت امانی، محمد تقی جنت امانی، حامد نیکبخت، حمید تقی ابادی، حامد رمضانی، احسان رستمی و... ) را به صراحت اعلام نکنی ، بنده به شخصه با صدای بلند خواهم گفت که: گفتن نمی تواند فلانی !
دوستان می گویند نمونه بیاورم حی وحاضر وبلاگهای این عزیزان درپیوندهای "چت نشینی" موجود است می توانید کلیک کنید..."آفتاب آمد دلیل افتاب دارد" این که من می گویم.... باز شک می کنید ؟ شعرهزینه بردارترازاین حرفهاست :که فوری سایه ی نظریه یی را بکشیم روی سرمتنها یی که هنوزباجان مولف بازیها دارد آهان! بازی موش و گربه را دیده اید ؟اول گربه بازی می کند(شعر) بعد موش را خلاص(شا عر) این جا ست که شعر-گربه.... شاعر –موش را می خورد!!!!!وخود به جای آن می نشیند!!!!!!!!!!!!این دوستان در مرحله بازی اند هنوز ....باشد تا بببینیم این بازیها تا کجا می رود....حالا اگر مجموعه ی ادبیات تا حالای این دوره را با (تکیه به فضا مجازی) در نظر بگیریم (که مطمنم دربیرون خبری از جدیها نیست یا شاید من ندیده ام) می توان نام برد1- مهدی حسین زاده(منتقد):صدا دارد!!!! وقتی متنی را می گیرد توی چنگش از چنگ نمی دهد زبان خودش را پیدا کرده است بی گمان! نقد مهدی را همه ی شما می توانید بدون اسمش بخوانید!....2- سعید دارایی: باز می گویم! مترجمی حرفه ای است که جلو جلو دارد می رود خود را یا فته است این را هم بارها گفته ام 3- خانم یوسفی :گفتم که می خواهد با شفافیت توی زبان بریزد زبان از خودش می خواهد در بیاورد برای شعرآنچه که من از شعر این دوره انتظار دارم کم و بیش می توان ازمتنهاش گرفت....اما آنچنان نشده است که بدون نام آن راخواند.... حالا یک جور دیگرهم می توان نگاه کرد اینجوری: ...دسته ی اول: دوستانی که زیرسا یه ی زبانی هیچ کس نیستند اما متنهایشان هم زبان از خودشان ندارد این دوستان فقط موتیفها وفضاهای موجود در شعرها شان فرق می کند با هم... زبانشان اما یکیست آنهم زبان گزارشی!مثل سعید تنکابنی و رامین حاجی کریمیان و محمود خلعت بری و محمد شکوری وحامد نیکبخت و مهدی حسین زاده (شا عر)....والبته سعید دارایی در چند متنی که نوشت تمایل نشان داد که دارد می رسد به انچه که باید برسد..و طلیه اکبری ....
دسته ی دوم : دوستانی هستند که می شود گفت که هستند اما کم و بیش با زبان دیگران متنهایشان آشناست می شود گیر داد به آنها که تا ثیرازاین وآن گرفته اند مثل محمد تقی امانی و محمد حسن امانی و حمید تقی آبادی و....
باشد تا باز بگوییم و بشنویم....
ابوالفضل حسنی :
مهرداد فلاح خلاق است چه با نام چه بی نام چه با اسم گذاری روی اثار خودش چه بی اسم گذاری..... تا بستان 85 هیچگاه یادم نمی رود....برای اولین با که متنهای اخیرش رادیدم بعد از پنج سال.... تلنگری که خو رد به ذهنم و دادم ان را بیرون فوری این بود:از سال هشتاد به این ور اینها به چشمم تازه میایند مهرداد!.....اما من حرفهایی دارم نگفته که حالا می زنم
1- گاهی به نظر من این خلاقیت جای خود را با پیچ و مهره کاری عوض می کند در کارهاش.... البته معتقدم از انجا یی که مولف ما به طوری که به سنت سپید نویسی فارسی پشت کرده و از در ی در امده است که تازه می زند.... لذا باید زمان بیشتر داد به او ......این جور شیرجه زدن ها به قعر تا راه واقعی خودرا به عنوان یک( سیستم ) پیدا کند کج و معوج شدنها نیز دارد در بین راه نباید زیاد خورده گرفت به نظر من......
2- اما مسله و مشکل اساسی من با مهرداد هم به عنوان یک دوست و همراه و هم به عنوان خواننده ی جدی کارهای اخیر او...این است که مهرداد فلاح :با عطف به انچه گاهی از کامنتهاش از این ور وانور بر می اید هنوز دل در گرو دهه ی هفتاد دارد نمی دانم چه گم کرده است درانجا که نمی تواند دل بکند به نظر من که خیلی چیز ها چیده و پیدا کرده است من معتقدم اویی که ما در هوا خوری با ان طرفیم که بی شک از بین باز ماندگان دهه ی هفتاد خلاق ترین و پیش رو ترین همه ی انهاست در دوره ی اکنون (حا ضرم ثابت کنم)تا دل ازمو لف چهار دهان و یک نگاه و کلاغ و خودم و ....نکند وصددرصد اینزمانی خودش را نبیند طیف جدی و حرفه ای شعر این دوره به او و راهی که در این دوره انتخاب کرده است شک خواهد کرد به نظر من مهرداد فلاح باید به پیش برود از راهی که از ان سر زده است ....نگاه کردن به پشت سر حتی اگر به شکل ایما و اشاره در یک کامنت چند خطی در این ور انور ودر وبلاگردی ها حتی باشد.....نا خوداگاه به ایمان و اعتماد او در این دوره نیشک می زند....
مازیار عارفانی:
گفتیم و پرسیدیم ومنتظر جوابیم
ابوالفضل حسنی:
والسلام
همانطور که سعید اشاره کرد بحث با شما بیهوده است. چون تئوریک حرف نمی زنید و بلد نیستید ادعایی را که کرده اید ثابت کنید. اما خدمتتان بگویم که درمورد سئوالاتتان:((متونی که از خوانش انها به این مبانی (رادیکال بومی) دست یافتی کدامند؟ ایا یک شبه به این مبانی چند گانه رسید ی؟)) ... نه یک شبه نبود...این حرکت همانطور که در مقاله ای هم بدان اشاره کردم از اوایل دهه ی هفتاد و زمان هایی که شما غزل می گفتید با شعرهای دوستانی همچون تیرداد نصری و بیژن نجدی و مهرداد عارفانی جرقه خورد ، البته نه به این شکلی که امروز ملاحظه می شود... به هر حال شاید شما ان سالها زیاد درگیر غزلیجات بودید و به شعر این دوستان توجهی نمی کردید، اما اری دوست من، انجاست ریشه و در این نزدیکی ها فکر می کنم شعر های سعید تنکابنی ( از سال 1378 به این طرف )موجود باشد که خیلی به این مقوله نزدیک بود...( شاعری که می گویی صاحب زبان نیست و تعجب می کنم که چرا پس همیشه سعید اکثر شعرهاش یک سر و گردن از شمای لیدر بالاتر است؟)
بگذریم ... دیگر نمی گویم... چون گفتن نمی دانند فلانی ها
می بینم که بحث شما کم کم دارد از شکل بحث بیرون می زند و قیافه ی دعوا به خودش می گیرد!
حالا اگر به مازیار عزیز توصیه ای بکنم ، می ترسم برداشت دیگری بکند .
مازیار جان !
هر کس به شیوه ی خودش بحث می کند و من و تو نمی توانیم مجبور کنیم هم دیگر را که حتمن به شیوه ی من حرف بزند. اصل این است که اجازه دهیم این حرف ها بر زبان بیاید . اگر بزنیم توی ذوق هم و زمینه ای بسازیم که دهان مان بسته شود ، آیا پشیمان نخواهیم شد ؟
من خیلی شادم که مهرداد عارفانی عزیزم دارد حرف هایش را می زند و چه قدر هم نکته بین است و هوشیار...
..
..
..
ادامه داریم!
..
..
..
من قیچی بر نمی دارم دم دوره ام را ببرم!
قضیه بعدی این که دوستان اگر گفتن می دانند می توانند وارد بحث تئوریک شوند آن چه من در اینجا می بینم فعلا دسته بندی و گروه طلبی و منم منم است بنا بر این ترجیها با ذکر نمونه شعر و اثر بهتر است به جلو برویم به دور از برخوردهای احساسی و غیر تئوریک..........
به گفته ی میخائیل باختین
زمینه ی برون کلامی گزاره به سه بخش تقسیم می شود
1 /افق مکانی مشترک برای گفت و گو کنندگان / وحدت مکان مشهود
2 / شناخت و درک موقعیت , که آن نیز در مورد هر گفت و گو کننده مشترک است
3 / ارزیابی مشترک آنان از این موقعیت
حال باید دید این افق مکانی مشترک وجه تشابه اش در ادبیات به قولی رادیکال بومی با دیگر انواع در چیست و آیا پیشنهاده ی جدیدی در دست داریم تا به مدد آن به ارزیابی مشترک بپردازیم , بدین معنا که وجه تمایز کنش رادیکالیسم بومی در ارئه ی محتوایی جدید است یا فرمی دگرگونه و هر کدام این ها در کدام دسته بندی قرار می گیرد و آیا توازی فرم و محتوا به سمت رئالیزه شدن تا سر حد شفافیت, در متن پیش می رود و یا اینکه شبکه آشنا زدایی در این چالش زمانی به گمان من که مکانی اش نمی نامم هرچند که واژه ی بومی را بر دوش می کشد و طبیعتا باید مکانی باشد ولی این گونه نیست , غنایش در کجاست , چند پرده در غیاب نشانه ها به اعتدال جدید می رسد و استعاره ای بلند از ساختاری مجاز مرسلی به مثابه ی همجواری اشیاء و پدیده ها را عرضه می کند , سوال این است وجه تمایزش در چیست / والبته با ذکر نمونه / و باز هم باختین می گوید
مسئله اینجاست که بسیاری بر این باورند که مخاطب می باید در خوانش اثر همپای نویسنده باشد یعنی در شرایط آفرینش اثر قرار بگیرد و درست در همین نقطه است که ادبیات اقلیت یک سر از از مخاطب خود جدا می شود و شروع می کند به صف بندی و مرز و مرز ومرز و آیا اکنون ادبیات رادیکال بومی یا ادبیات اصلاح طلب در وجه معنایی ان به زبان فرانسه و برداشت نادرست آن در زبان فارسی از کدام مرز می خواهد سخن بگوید , بومی گری در ایدئولوژی منجر به پدیده ای به نام طالبان می شود و برخوردهای شووینیستی از این قبیل و آوانگاردیسم به سر آمده در عرصه ی جهان از کدام معنای بومی می خواهد شعری جهانی بتراشد , و اصلا مولفه ی آن کجاست , بسیار حائز اهمیت است که نامی برای ان اختیار کنیم که صد در صد غربی ست و آنگاه از بومی گری بگوییم , به زعم من شیون فومنی به عنوان مثال یک شاعر بومی ست و اما نمی توان شیون را در شعر جهان شناساند چرا که به شدت بومی ست وگرنه من در شعر تمامی دوستان که ملاحظه می کنم پافشاری بر بومی گری نمی بینم حتی در آثار مدعیان این ..!!فرضیه
زمانی که از بومی گری سخن به میان می آید یعنی محدوده ی جغرافیایی خاص , فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها , حال با این واقعیت روبرو می شویم که مخاطب در زمان خواندن اثر در کنار نویسنده یا اثر قرار می گیرد , اما این حالت همواره اتفاق نمی افتد , به خاطر کنش گریزان محتواهایی که در افق خواننده قرار نمی گیرد و به نوعی پس از خوانش چند سطر رها می شود و گسست به وجود می آید,همواره خواننده در پی یافتن خود در اثر است و دنبال مکانی مستقل می گردد و همواره با اثر در نمی آمیزد بلکه در بحران اثر شرکت می کند.
تمام پنجشنبه را مشغول دیدن درختی هستم
تا شب، بچه ها را در کافی شاپ نبینم
که قراراست یکی دخترعمویش را بیاورد
میخواهم به یادگار عکسی بگیرم با درخت
پیکی بزنم پای درخت
بغل بگیرم درخت را
جا بمانم از هر چه عشق و حال
هر چند پسر و دختری پشت درخت اند
که عریان است سینه های هر دوشان
و فال حافظ گرفته اند
خوب مازیار گرامی از خودت آغاز می کنم که هنوز نمونه نداده ای , آیا می توانی بگویی کجای این اثر رادیکال بومی است؟ جدای از ضعف ساختاری اثر و اینکه هنوز در شک هستم که به فضای شعر هم رسیده باشد اما با این حال که راوی تمام پنجشنبه را مشغول دیدن یک درخت است و پنجشنبه یعنی بیست و چهار ساعت و یا شاید منظورت از صبح تا غروب است واینکه شب هم از درخت جدا نمی شوی تا دوستانت را در کافی شاپ نبینی و اینکه قرار است کسی دختر عمویش را قرار است بیاورد کنار این درخت تا راوی با دختر عموی دوستش عکس یادگاری بگیرد ....جدای از به هم ریختگی زمانی در این اثر که می خواهد شب دوستانش را در کافی شاپ نبیند و آیا اینکه شب این دختر می آید کنار درخت تا عکس بگیرد تناقض هست و از عدم شفافیت لازم رنج می برد و اینجاست که اثر به جایی دیگر گریز می زند و نمی گوید من این دختر را بغل می گیرم بلکه می گوید در خت را بغل می کنم و از عشق و حال باز می ماند پسر و دختری پشت درختند و سینه های هر دو عریان است و جدای از اینکه برای پسر هم سینه ی عریان قائل می شود , در زمان معاشقه فال حافظ می گیرند و ان هم لخت زیر درخت و اینکه حالا راوی کجا ایستاده , پس لاجرم این درخت باید درخت بزرگی باشد یا دیخت دیگری باشد که راوی این طرف درخت را بغل کرده و دو نفر هم دارند لب روی لب ولخت فال حافظ می گیرند , که می بینیم به لحاظ فیزیکی با هیچ منطقی جور در نمی آید و حالا جدای از این مقولات لطفا به من بگو کجای این اثر رادیکال است آن هم بومی و اعتراضش در کجاست ؟ و کجای این اثر با پیشنهاده های شما همخوانی دارد , بسیار خوب به سراغ متنی دیگر میروم

