تبليغاتX
گل یا پوچ ــــ ابوالفضل حسنی

  بازگشت

آرشیو وبلاگ

پست الکترونیک پیوندها گل یا پوچ

براي من كه مخاطب شعر مي باشم نوع ديالوگ و گفتگويي كه "شعر عارف رمضاني" و "نقد مهدي حسين زاده" باهم ايجاد كرده اند گفتگويي كاملن حرفه اي مي باشد كه در وزن خودش قابل ستايش است به نظر مي آيد آنچه كه بين" اين متن" و "اين نقد" درجريان است سايه ي هرگونه حاشيه پردازي و فلسفه سرايي را كم رنگ كرده و آنچه را كه شايسته شعر است، بروز مي دهد فكر مي كنم به داوري گذاشتن اين "گفتگو" مي تواند نمونه ي خوبي از "نقد" بدست دهد كه  ادبيات امروز ما به آن نياز دارد....

 

 

شعرعارف رمضاني :

 

خنده و فراموشي

 

 

حال کامل :

 

[سایه ای میخکوب به دیوار

پرده ای حائل

میان نگاه تو تا خفقان من ]

 

دیشب :

عروسی تو امشب       عروس شده ام 

اين کراوات یک گره ِ دیگر از گردنم طلبکارتر است

لب های من از لبه های پیرهنت آویزان تر

از این سایه های پاكوتاه هم کوتاهی کرده ام

که از دیواری کوتاه تر از چین های دامنت بالا می آیند

از بی رنگی حنای تو دست هام بنفش است

 

ازگذشته هاي دور مي ترسد از :

پدرها (بوي بسترش دست از سرش بر نمي دارد)

مادرها ( آبي چشمش در آينه ها جاري است)

مردها ( ريشش لبهايش را مي سوزاند)

زن ها (توي آينه «من»ي است كه به «او» مي خندد)

بچه ها  ( کو ( ؟ ) دك  كو ( ؟ ) كيم ( ؟ )  كو (؟)  کو  ( ؟ )  كم كن كم كم كم )

 

حال ساده :

زیر پوست این زشتی گوشتی دارد که عصبهايش از درد به هم می پیچند

توی روده های این زیبایی روح هایی است که مثل خوره در انزوا آهسته خورده 

حالا من چرا باید هر شب دهان این تلخی ها را ... هاااااااا ؟

 

مضارع استمراری ؛ حال های تکراری :

بازي هايي توي شبهاي ِ ولرم ِ هالي به اضلاع زمين در جريان است

قهوه هاي قبل از تخت ،خواب هاي عرق كرده ي زيرپوش ها را مي پرانند 

عصرها شكلاتي لاي مبل هاي عسلي لب ها را مي ليسد

غروب ها دل گير مي دهد دست در دست خيابان ها باراني شود  

چشمي توي چشم مي قفلد

كليدي توي قفل مي چرخد

انگشتي روي كليد مي لغزد

(لغزندگي زمين از زيبايي بازي هاي زير نور افكن كم نمي كند اصلن )

باز  بازی با  زی   با   زی    با    زی با   زیبا

 

فردا :

[باد می وزد

پرده ای  می افتد

سایه ای فرو می ریزد از دیوار ]

 

 

نقد مهدی حسين زاده :

 

از (حال کامل) تا (فردا) با چرخه ایی زبانی مواجهیم که بنیان های خود را در عدم قطعیتی روانشناسیک از خفقان کارکتر ((من )) میان پرده ایی حائل تا فروافتادن پرده و فرو ریختن سایه از دیوار در متن تبیین می کند. پرو سه های زبانی متن از یک سو از بافتار نظامند نحوی می گریزند و از دیگر سو برش های متعدد روایی را با لغزندگی زمانی _ مکانی به خواننده عرضه می کنند.

مکان آغازین متن در اپیزود شب (اگر ساختار شعر را اپیزودیک با برش های متناوب زمانی فرض کنیم) در یک عروسی می گذرد . حال تمرکز بر عروسی دو گونه رهیافت را در پی دارد : 1. عروسی به معنای صرف با ضمائم آن(حوزه های دیداری و رئال) - 2. عروسی به عنوان حرکتی متنی که دستاویز شاعر برای حرکتی درون متنی و زبانمدار می گردد.

(اين کراوات یک گره ِ دیگر از گردنم طلبکارتر است/لب های من از لبه های پیرهنت آویزان تر/از این سایه های پاكوتاه هم کوتاهی کرده ام /که از دیواری کوتاه تر از چین های دامنت بالا می آیند/از بی رنگی حنای تو دست هام بنفش است) از سیری واقع نما به حرکتی سوبژکتیو نقب می زند . حرکتی که متنیت شعر را به سمت مونولوگ کارکتر با خویش بدل می کند که در این بین نه خود سوژه بلکه بستر کلامی شاعر_راوی حوزه های تداعی متن را کنترل و هدایت می کنند.که در این بین خود عروسی از کارکردی ارجاعی به ار جاعی در خود باز می گردد: از این سایه های پاکوتاه هم کوتاهی کرده ام خود بخشی از زمانبندی گذشته را به شکل فشرده در خود دارد که تضمين های آن به فلاشبکی است که زندگی کارکتر متن را در خود احاطه کرده است تا جایی که بنفشی دست ها هم تضمین های خود را در ذهنییت راوی می جوید ذهنیتی که پارا دوکس های عینی را به عینیتی سورئال در ذهن تبدیل می کند : بستری که ((زبان)) به عنوان خواستگاه آفرینش شعری ((بازی ))های خود را با ((خود)) آغاز می کند.

پدر ها/ مادر ها/ مردها/ زن ها/ و بچه ها هر کدام مهمان های این عروسی اند
با نظر به اینکه هرکدام نماینده ی بخشی از هستی متن برای رفتار کارکتر با گذشته و حالی که در آن نفس می کشد : (بوی بسترش دست از سرش بر نمی دارد): "از گذشته های دور" :( آبي چشمش در آينه ها جاري است):"از گذشته های دور".....
که با ادغام دو بخش دیداری : پدر ها- مادر ها- بچه ها .... با ذهنیت راوی در تلاطمند که کنش زبانی متن را نیز به دنبال خود می کشند.

در (حال ساده) با سادگی گلدان قلمکار و دریچه, هدایت در حال نوشتن را به بینامتنی از(من) در حال نوشتن , پیر مرد خنزر پنزری و زن اثیری را به عروسی فرا می خواند تا عصب هایی که از درد به هم می پیچند را زیر پوست این متن به خواننده نشان دهد. و باز از خود بپرسد:((حالا من چرا باید هر شب دهان این تلخی ها را ... هاااااااا ؟)) > کات< .......و حالهای تکراری : بازی های توی شب های ولرم/
قهوه های قبل از تخت / خواب های عرق کرده در خیابانهای بارانی با چشمی که قفل می شود در چشم تا کلید این متن تنها در انگشتان کاراکتر در را به روی لغزندگی دیگری باز کند :

بازی ایی که تا (فردا) تا......... (فروافتاده پرده ها) ادامه خواهد یافت.

اگر به نام شعر (خنده و فراموشی) که خود نام کتابی برجسته از میلان کوندراست را بخشی از مکالمه ی بینامتنی فرض کنیم , در داستان فرشته ها د یالوگی که بین دو دختر دانش اموز در باره ی کرگدن های اوژن یونسکو امده است:
(گابریل گفت: زیاد مطمئن نیستم که بتوانم معنای تبدیل شدن تمام آن آدمها به کرگدن را درک کنم.
میشل به او گفت: قضیه را به صورت یک نماد نگاه کن.
گابریل گفت: درست است ادبیات نظام نشانه هاست.
میشل گفت: و کرگدن پیش از همه و بیش از هر چیز یک نشانه است.
بله اما حتا اگر این موضوع را بپذیریم که آنها به جای تبدیل شدن به کرگدن به نشانه ها تبدیل می شوند , نشانه ها یی راکه به آن بدل می شوند را چگونه انتخاب می کنند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟) حال می توان این سوال را در مورد متن مطرح کرد هر متن نظام نشانه های خود را چگونه انتخاب می کند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شاید این یکی از بیشمار سوالهای اساسی در سراسر تاریخ نقد ادبی است !

در پایان لازم به ذکر است شعر در اجرای زبانی خود در برخی قسمت ها نیازمند بازنگری است . شعر در برخی برش ها دچار جذبه ایی عمیق نسبت به آفرینشگری زبان می شود : اغوایی که گاه خود شعر را نیز می فریبد.

با احترام مهدی حسین زاده 26/10/1386

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 12:55  توسط ابوالفضل حسنی  | 

Design by Mehrdad Arefani &
Copyright 2008 ©Mehrdad Arefani