
| بازگشت | پست الکترونیک | پیوندها | گل یا پوچ |
عارف رمضانی: عينيت رو با چي مي سنجيم ؟
ابوالفضل حسنی:عينيت را با تجسم مادي اشيا پديده ها و رفتارها و کنشها و واکنش ها ی کارکترها می سنجیم
عارف رمضانی: گريزي ازش نيست من سيگنالهايي رو كه از جهان بيرون مي گيرم رو توي پردازشگر ذهنم كه از قبل برنامه ريزي شده ( آموخته ها /تجربياتم/ديده هام و شنيده ها ي قبلي /...) ميريزم و از خروجيش حقيقتي بيرون مي آد كه ماله منه
ابوالفضل حسنی: ببين بزار يک مثال بزنم
عارف رمضانی: خب بگو
ابوالفضل حسنی: از این سه گزاره کدام رو می پسندی؟
گراني از بازار مي گذرد- بازار با گراني مي گذرد-آقاي گراني از بازار مي گذرد
هر سه تاي اينها از پردازش ذهنم بيرون ريخت البته گزاره های دیگه هم می شود با این عناصر تولید کرد اما اینها دم دسترند به نظر
عارف رمضانی: به كليت متن بستگي داره كه كدوم و انتخاب كنم
ابوالفضل حسنی: نه !هر سه تا اینها در رو ساخت یک چیز دارند می گن اما حرف ما اینه که کدام اینها الان تازه تره؟
عارف رمضانی: دومي به خاطر چند پهلو بودنش بهتره به نظر من
ابوالفضل حسنی: نه گوش کن!سطر اول به نظر من اانتزاع است، ذهنيه، مجرده، من در سطر اول به يک امر ذهني تجسم مادي دادم تشخص بخشيدم رامش کردم تا توي سطر من بنشينه اما آنچه که تداعي ميشه در اينجا صرفن امر گرانيه ذهنيتي که در وهم آلودگي خودش زور مي زنه تا به تجسم و ديدار در بياد
عارف رمضانی: خب درست اما شاعر بايد تمام تلاششو بكنه كه زبان رواز جنبه ي مناسبتي و كاركرديش خارج كنه وهرچه بيشتر سوژه وابژه رو يكي كنه و بعد بياد زبانو منهدم كنه تا برسه به زبان ناب وقتي رو دوش زبان يه روايت از پيش معلوم سوار مي كنيم زبان مي لنگه نمي رسه به جنون بايد بزاريم روايت رو خوده زبان بسازه اگه قراره روايتي هم باشه
ابوالفضل حسنی: ببین عارف!من و قتي داد عينيت رو مي زنم بعضي ها وا قعن نمی گیرند من دارم چی میگم اما من کار خودم رو می کنم: من در بالا سه تا سطر مثال زدم خب: گراني از بازار مي گذرد- بازار با گراني مي گذرد-آقاي گراني از بازار مي گذرد-تو ورداشتي گفتي که بازار با گراني مي گذردقشنگتره چون دو پهلويه
عارف رمضانی: آره شايد بشهگفت چند پهلوئه
ابوالفضل حسنی :من اما اين جوري نگاه نمي کنم من ميگم گزاره اگر هر چقدرهم قشنگ باشه و پهلو هاش با فرا متنها بيشتری هم پربشه تا براي من ناآشنا و تازه نباشه من اونو ازمتن مي اندازم بيرون
عارف رمضانی: خب اين كار صد در صد شدني نيست
ابوالفضل حسنی: من گزاره اول را آشنا مي دانم خیلی هم آشنا می دانم این جور ذهنی نویسی در بغچه ی مولفین دست چندمی زیاده، نوع نوشتنی که ریشه در دهه ی چهل و اوایل دهه ی پنجاه داره ،اما گزاره دوم:اين گزاره خوبه ،اما فقط خوبه، تازه نیست به نظرم ، یک امر واقعی و عینی يعني بازار باگراني آمده و در زبان بازسازي شده حالا داره ميتپه ولی مشکلی که این سطر داره بدیل ها و نمونه هاشه یا مثل این نویسی ها ی زیادشه، هرچند به عینیت می زنه و تونسته تعادل فرم و محتوا را حفظ کنه اما منو برانگیخته نمی کنه قبول؟
عارف رمضانی: آره قبول دارم
ابوالفضل حسنی: حالا بريم سر گزاره بعدآقاي گراني از بازار مي گذرد اين گزاره در حین عینیت تازه تره در گزاره ی ماقبل عینیت متن منوط به کلمه بازاره یعنی بازار= مردم بازارو محتوای آن منوط به کلمه ی گرانیه ،تقدم کلمه بازار به گرانی در این سطر آن را از دام ذهنیت نجات داده یعنی وقتی می گیم بازار نا خوداگاه مردم بازار به ذهن میاد(مجاز حال و محل) در این حال که گرانی نیز با جاندار شدگیش در اینجا اجازه نمی ده محتوا بر فرم پیشی بگیره و تعادل این دو تا حفظ میشه حرف" با" که قبل از گرانی آمده هم تشخص گرانی رو به یاد میاره وهم مفهوم گرانی رو اما سطر سوم:آقای گرانی از بازار می گذرد قبل از اینکه مفهوم گرانی بپره به ذهن، جناب آقای گرانی با کت و شلوار متشخصش به ذهن میاد در این حال که محتوا رو جا نمی زاره وآنی به ما نشون میده، من وقتی میگم عینیت هدفم همینه! حالا اگه یکی بر گرده و گیر سه پیچه بده که چرا آقا؟ چرا خانم نه؟ خوب اینجاست که چیزی به عنوان کلیت متن رو من مطرح می کنم یعنی باید فضای کلی متن به گونه ای ارایه بشه که آقا بودن گرانی رو برای مخاطب باور پذیر بکنه !
عارف رمضانی: آره دقيقن زدي تو خال
ابوالفضل حسنی: گزاره ی سوم ملموسه و طنازه در این جور نویسی ها طنز خیلی می تونه دست "عینی نویس"و بگیره علاوه بر این وقتی کلیت متن یا به عبارت دیگه فرم کلی کاریا میگم" بافتار" به گونه ای ماهرانه تدارک دیده بشه ، خود به خود ذهن مخاطب از القا داستانی بودن سطر فرارمیکنه درهر صورت این شیوه باور کن راه رفتن روی لبه ی تیغه ، سطر سازی در اینگونه نوشتن با ید حتمن با در نظر گرفتن بافتار متن باشه اینگونه نوشتن: سطر سازی موزاییکی رو نمی پسنده سطرسازی در اینگونه نوشتن خود داستانی ست که یک فرصت دیگری رو می طلبه، اگه کمی سطر با بافت نخونه کلن فضا رو عوض می کنه و انرژی ما بقی سطرها رو هم میگیره اما اگر با فضا بخونه ولی سطر، سطر نشده باشه گزارش میشه و از انرژی میفته و باز هم باعث کال شدن کل کار میشه باز تا کید می کنم گزاره ی دوم را وقتی از لای متن بکشی بیرون و بگی : با زار با گرانی می گذرد وجهه شعری خودش رو حفظ می کنه اما اگر پیش مدیر مدرسه ی ما بگی آقای گرانی از بازار می گذرد شاید برایش وجه گزارشی داشته باشه چون بلافا صله آقای گرانی مستخدم مدرسه یادش میاد البته این سخت گیری رو همیشه من به خودم دارم که سطرهام بتونن درحین ملموس وعینی بودن به تنهایی روی پای خودشان واستن اما آنچه که مهمه اینه که اینجور نوشتن هر برچسبی هم بخواهد از طرف بعضی ها بگیره به من یکی خیلی داره حال میده!اون گزاره ي اول گراني از بازار مي گذرديک امر مجرده اصلن (گراني) شکل انساني نگرفته!بلکه به شکل جاندارآمده ؟! هیچ اشکالی ندارد ها!حتمن نباید شکل انسانی بگیره برای القا شعری یک سطرما ازهرامکانی می توانیم استفاده کنیم اما آن امکا ن باید در جهت تداوم عینی سازی متن باشه یعنی آن امکان بازویی بشه تا متن: روند باور پذیر بودن خودش را به اثبات برسانه تا عینیت حادث بشه این مهمه به نظر من، میریم دوباره سراغ سطر ببین: در این سطرگرانی به مثابه یک جاندار چه جانداری ؟از بازار مي گذرد یا به عبارت دیگه یک امر انتزاعی به اسم گرانی وارد یک محدوده ی عینی به نام بازار شده که آن محدوده قابل دیدار و لمسه و اینجاست که عینیت تلف شده و دراولین ملاقات مخاطب با سطر مفهوم گرانی به ذهنش میاد یعنی عینیت رو به عقب می زنه و مفهوم رو به رخ میکشه اما در گزاره ی دوم چون تا کید به بازار و بازار نیز یک امر عینی و قابل تصوره لذا این حالت رو نداره یا به عبارت دیگر این گرانی نیست که می گذرد بلکه این بازار(مردم بازار) هستند که با گرانی می گذرند این سطر چاق و چله است اما تو دل برو نیست و در این حال نو نمی زنه و من رو به هیجان وادار نمی کنه اما گزاره اخر وجه عینی و سینمایی اش وحشتناکه حالا باید پردازش فرم و فضا سازی به گونه ای حرفه ای باشه که آقا بودن این گرانی برای مخاطب باور پذیر بشه اینجاست که ما یک گام به جلو تر میایم وان هم کاراکتریزه کردن کاراکتر های متنه یعنی اگر قراره متن کاراکتر داشته باشه حتمن باید کاراکتریزه بشه یعنی نوع گزارش متن از کاراکترهاش باید به گونه ای باشه که با کلیت متن بخونه یا به قول مهرداد فلاح متن بتونه کاراکتر ویژه تولید کنه ببین وقتی ازش پرسیدم چرا از پلاک (31) خوشت نیومد گفت تو اینجا کاراکتر ویژه تولید نکردی ولی در کار "جمعه بازار" کاراکتر ویژه تولید کرده بودی و من پیش خودم گفتم آهان این شد حالا! البته من دارم خرد خرد به داد پلاک (31) میرسم
عارف رمضانی:ابوالفضل! شايد بهتر باشه اونجا در تحلیل گزاره ی اول به جاي جاندار بگي موجود،مي دوني تو روانشناسي تحليلي دو قطبي داريم به اسم حسسي-اشراقي حسي ها اول درخت رو مي بينن اشراقي ها اول جنگل رو مي بينن البته من دارم روی همه ی مباحث تو فکر می کنم
ابوالفضل حسنی: پس اجازه بده حرفهامون رو دسته بندی کنیم:
1- سطر اول یک سطر انتزاعی و دمده است و شدیدن تاریخ مصرفش گذشته
2- سطر دوم یک سطر خوب و حاوی عینیته اما نو و دلپذیر نیست
3- سطر سوم یک سطر جسور و عینی و و قبل از هر چیز مولفش رو غافلگیر می کنه
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 5:22 توسط ابوالفضل حسنی |