تبليغاتX
گل یا پوچ ــــ ابوالفضل حسنی

  بازگشت

آرشیو وبلاگ

پست الکترونیک پیوندها گل یا پوچ

 

مقا یسه و تطبیق دو متن اخیر "گل یا پوچ" (کوچه ششم ، هفتم) از طرف دوست منتقد و شاعرم مهدی حسین زاده برانم داشت که مجموعه ی کامنتهای ایشان را با اجازه و احترام  به عنوان یک پست در"چت نشینی" نمایان کنم هر چند حس می کنم که مهدی در این تطبیق و مقایسه اقتصاد کلمه و ایجاز را هم در نظر گرفته است 

 

 نگاهی به دو شعر اخیر ابوالفضل  حسنی ( کوچه ششم ، کوچه هفتم )

شعر ها:

۱)

 می دوم           خانه از من دور        خیابان از من تند تر تیزتر....

از لای دستها از لای دسته ها           
از لای طبلها از لای زنجیرها ....            
قلابها را پاره می کنم         مشکی ها را کنار می زنم
خیلی از آدمها را کنار ....
خیلی از چیزها  را لگد .....

می دوم           خانه ازمن دور         خیابان ازمن تند تر تیزتر....

باران روی دروازه می کوبد          باغچه انگار کتک  خورده است
مادراز سیم برق لخت تر!              پدراز چاقو کشیده تر!
چیزی دارد این خانه را می جود!
پنجره ها بهم می خورد     
در از دیوار،دیوار از در وا می شود!

می دوم         خانه از من دور         خیابان ازمن دور....



____________________________________________________________

۲)

باد نیست به خدا!
بادکنک نیست به خدا!
کوپن از روی شناسنامه تا نکن رییس!
من یکی، دو تا یی ام

سرها روی گردنها می چرخد
نگاه از روی بالکنها
نگاه از لای پرده ها
می روم زیر چتری که خیس تراز شکمم ....


خیابان به این چارچشمی  چگونه بروم؟!
بلیط از باجه ای می گیرم که چشمش کور!

چشم از من بر نمی دارد آینه
لای دری که از رو نمی رود بازو بسته می شوم
پیاده توی ایستگاهی که هنوز نرسیده!


ازلای نرده ها در می روم!
خودم را می زنم به دری که از آن هی بچه می آید بیرون...

 

با نگاهی به دو شعر اخیر حسنی به حوزه ی اجرا و محتوا های مشابه این دو شعر می پردازم
این دو شعر متن هایی از لحاظ نوع برخود با محتوا مشابهند و تشابه آنها در نوع مضمونی است که بر گزیده اند )): فرار ))
متن اول رویکردی یکسر توصیفی را بر گزیده است که تلاش می کند از خلال تو صیفات به فرمی روایی دست پیدا کند :( از لای دستها از لای دسته ها
از لای طبلها از لای زنجیرها ....
قلابها را پاره می کنم       مشکی ها را کنار می زنم
خیلی از آدمها را کنار ....
خیلی از چیزها را لگد .....) که از آغاز خواننده را با تکیه کلام :( می دوم خانه از من دور خیابان از من تند تر تیزتر....) همراه خود به پایان متن می کشاند اما در همان بند های آغازین متن می خواهد روایتی را آغاز کند که در فضای خیابان با عناصری که نشان می دهد (دست ها-دسته ها-طبل ها- قلابها-زنجیر ها-مشکی ها) فراررا در متن آغاز می کند. با توجه به عناصر ذکر شده در بند های اول با فضایی که عده ایی در حال عزا داری هستند مواجه می شویم و راوی که از میان آنها می گریزد و به سمت خانه می رود:( می دوم خانه ازمن دور خیابان ازمن تند تر تیزتر....
باران روی دروازه می کوبد باغچه انگار کتک خورده است مادراز سیم برق لخت تر! پدراز چاقو کشیده تر!) که باز هم راوی از حادثه ایی درون متن ((حرف ))می زند اما نه شاعر و نه خواننده پی به این حادثه نمی برد که شاید بیشترین پتانسیل را برای ((اجرا)) در متن به دوش می کشد و به سرعت شعر از آن عبور می کند:( پنجره ها بهم می خورد
در از دیوار،دیوار از در وا می شود!) و با همان ریتم کلامی:( می دوم خانه از من دور خیابان ازمن دور...) شعر را به پایان می رساند.

نکته ایی که در این شعر حایز توجه است اینکه متن بیشتر از آنکه وامدار فرم روایی خود باشد مدیون زبان و شیفتگی زبانی است که چربش خود را بر متن دیکته می کند و ریتم تند شعر اجازه ی بهر مندی از ((اجرای ))فرم روایی را از شاعر می گیرد. از این نکته نمی توان گذشت که شعر به لحاظ سیلان زبانی و نوع استفاده از ((ریتم)) شعر موفقی است اما دقیقآ جایی که مخاطب دنبال کنش شاعرانه و پرتاب های شعری می گردد شعر تنها ریتم زبانی خود را به رخ می کشد:( می دوم خانه از من دور خیابان از من تند تر تیزتر..../ می دوم خانه از من دور خیابان از من تند تر تیزتر..../ می دوم خانه از من دور خیابان از من دور) که با اندک تغییر 3 بار در متن تکرار شده اند و درونمایه را تنها می گذارد:
درونمایه ایی که در بخش های ((خیابان)) و حوادث ((خانه)) سترون مانده اند.

شعر دوم :

در این شعر که مضمونی مشابه متن قبل دارد (فرار) با رویکردی متفاوت تر به سمت متنی می رویم که شاخصه ی زبانی و فرمیک اثر را به یک اندازه حفظ کرده و پیش می برد به اضا فه ی
نگاه ((طنز)) که در شعر پیشین جایش را به جدیتی عصبی و پر شتاب داده است.
شعر از همان آغاز لحنی سبکسرانه و طنز آلود دارد:
(باد نیست به خدا!/ بادکنک نیست به خدا!/کوپن از روی شناسنامه تا نکن رییس!/من یکی، دو تا یی ام)
این لحن ملتمسانه آغاز گاه متنی است که می کوشد بیشتر چشم ها و نگاهها را متوجه خود کند:
(سرها روی گردنها می چرخد
نگاه از روی بالکنها
نگاه از لای پرده ها ) در حالی که از همان چشم ها می گریزد و دنبال مفری است که این درد(حاملگی)را از همه پنهان کند :( می روم زیر چتری که خیس تراز شکمم ....
خیابان به این چارچشمی !؟ چگونه بروم؟؟) پس تلاش می کند :( بلیط از باجه ای می گیرم که چشمش کور!!)اما از این ترس رهایی پیدا نمی کند:( چشم از من بر نمی دارد آینه)
و در ادامه یکی از کلیدی ترین و بر جسته ترین گزاره های این شعر :
(( لای دری که از رو نمی رود بازو بسته می شوم))
که مانیفست این شعر است و جان کلام این متن را در خود فشرده کرده است . در قیاس با گزاره ی مشابه در شعر قبل: (در از دیوار،دیوار از در وا می شود!) کلیت زبانی _ مضمونی خود را برجسته تر نشان می دهد.و در ادامه :( پیاده توی ایستگاهی که هنوز نرسیده!/ازلای نرده ها در می روم! )
و پایان بندی در خشانی که با حس تعلیق و طنز متن را به متنی کنشمند و ایستا بدل می کند.

چیزی که در این شعر به چشم می خورد استفاده ی شاعر از المان های درون متنی به نفع بیشترین مصادر ه ی شعری است چیزی که از کنار هم قرار گرفتن شاخصه های زبانی و بهر گیری از درنمایه و به تبع آن چیدمان و اجرای فرمی متناسب با روند زبانی متن به اجرا در آمده است .

حسنی در دو متن ((فرار)) را اجرا کرده است . در یکی این رویکرد توصیفی زبان و ریتم کلامی> شعر را به پیش می برد و در دیگری زبان به اضافه ی تمهیدات درون متنی از جمله استفاده از فرم روایی - طنز - و انتخاب سوژه ایی مناسب شعر را به اجرایی موفق رسانده است. که حتی راه برای تاویل ها ی گوناگون نیز باز گذاشته شده است :
شعر در عین حال تمامیتی همذات پندارانه دارد و تک تک ما چه در شعر و چه در فرامتن مورد اشاره ی شعر سوژه های بی شماری از زندگی آن هستیم.


به نظر می رسد ابوالفضل حسنی رفته رفته به سمت شاخصه های فردی زبانی در شعر و تثبیت آن قدم بر می دارد و این روند را طی قریب به سه سال اخیر با دست و پنجه نرم کردن با نحله های گونا گون اجرایی شعر سپید با جدیت ادامه می دهد شاعری که از در های غزل بیرون آمده است.

مهدی حسین زاده

24
/7/1387

  یونس معروف نژاد:

 هر دو شعر و نقد را خواندم.اول اینکه شعر ها زیبا و پخته بود ،دوم درمورد نقد ارزشمند دوست عزیزجناب حسین زاده باید بگویم :مضمون فرار که ایشان بسیار تاکید دارند در مورد حضور این عنصردر هر دو شعر هر چند که حضور فرار در هر دو  مشهود است اما نوع فرار ها فرق می کند،در حقیقت در شعر اول فرار به
سوی یک تکیه گاه است و در شعر دوم فرار از یک تکیه گاه...
 
 حسن سهولی:
 
حرکت وزبان هم زادند،این مجموعه (اول)دربسترفضاوتصویرخوددارای حرکت است
زبان این شعربه عنوان یک پدیده نه درایستگاه بلکه درجایگاه خودپدیدارشده است
واین حرکت (فرار)دربسترخودبوجودآورده است.به همین دلیل با آقای حسین زاده موافقم متن بیشتر باتوجه به روایی بودن "مدیون زبان وشیفتگی زبانی "است اما درتصویروفضای ایجاد شده ازجایگاه واژگان .
با تکیه به این امر مورد"فرار" مدیون "سیلانی زبان "وحکم اوست.
درهردوشعررویکردزبانی شعرراموفق کرده است که هردومدیون جایگاه واژگان است برای رفتن به سمت تثبیت ویژگی های برجسته درشعرحسنی.
آیاسترون ماندن درون مایه موفقیت شعررا افزون نکرده است!؟
 
 محبوبه میم:
 
جناب حسین زاده نقطه ی تعادل یا زبان اصلی هر دوشعر را دریافته "فرار " .این فرارها گرچه دوگانه اند و شباهتی به هم نمی برند با این حال فضایی را ایجاد کرده اند که گویی به دنبال کلمات شاعر می دویم تا بقیه ی ماجرا را بدانیم .
ابوالفضل باز در این دو شعر طرحی سینمایی ارائه داده انگار دوربین بر دوش در کوچ ها می گردد اما این فضا و این زبان هنوز کارش با کلمات _عناصر پیشینی شعر _تمام نشده .شاعر می دود به دنبال کلمات باز هم یا رهایشان می کند تا نقطه ی پایان را بر کار _شعر، این شعرها _بگذارد ؟این را فقط شاعر می داند .
موفق باشی و مانا
 
فخرالدین سعیدی:
 
اجرای درست سیلان زبان وهم نشینی وغرابت کلماتی که متن را ابستن معنازا می نماید وشعر را به کنشگری هادی می شود ظرفیتمداری الفاظ نمود دارد وانگشت می کند به چشم مخاطب که هی فلانی درست است که بوی کاهگل شنیده ای اما این ستون را تحمل هوای ابری اندیشه شاعر هست
ابوالفضل عزیز کارهایت را دوست وخودت را دوست تر می دارم

رجب بذرافشان:
 
همانطور كه در نقد آقاي حسين زاده آمده، آميخته اي از اعتراض و گريز را در شعرها مي بينيم كه يك وضعيت ايستا و رونده را پي ريخته و شالوده ي متن را مي سازند. معمولا آقاي حسني به جنبه هاي توصيفي علاقه نشان مي دهد، و روايت را در وجوه انضمامي متن مي نشاند. بنظرم در اينجا هم اين امر حادث شده. از يك سو، كاركرد بياني جايگزين روايت شده است. و از سويي ديگر، فضاي روايي در صدد بازيافت موقعيتي اند تا به ساخت اثر بيانجامد. اگرچه زمان و مكان در متن فرو مي ريزد، اما راوي - شاعر بنيان اتفاق را در روندگي اشيا به تصوير كشيده است.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 21:44  توسط ابوالفضل حسنی  | 

Design by Mehrdad Arefani &
Copyright 2008 ©Mehrdad Arefani